تبليغاتX
عشق گم شده
 مرغ سحر ناله سر كن
داغ مرا تازه تر كن
زآه شرر بار
اين قفس را
برشكن و زير و زبر كن
بلبل پر بسته زكنج قفس درآ
نغمه ي آزادي نوع بشر سرا
وز نفسي عرصه ي اين خاك توده را
پر شرر كن
ظلم ظالم ، جور صياد
آشيانم داده بر باد
اي خدا ، اي فلك ، اي طبيعت
شام تاريك ما را سحر كن
نوبهار است ، گل به بار است
ابر چشمم ژاله بار است
اين قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فكن در قفس اي آه آتشين
دست طبيعت گل عمر مرا مچين
جانب عاشق نگه
اي تازه گل از اين
بيشتر كن ، بيشتر كن ، بيشتر كن
مرغ بي دل ، شرح هجران
مختصر، مختصر كن ، مختصر كن

 

ملک اشعرا بهار

+ نوشته شده در  2006/1/22ساعت 8 AM  توسط رضا   | 

 

 

دوباره دل حواس با تو بودن کرده

نگو اين دل دوری عشقتو باور کرده

دل من خسته از اين ، دست به دعا ها بردن

همه آرزو هام با رفتن تو مردن

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

که دوباره چشم من تو را ببينه

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

که دوباره چشم من تو را ببينه

واسه پيدا کردنت تن به دل صحرا ميدم

آخه تو رنگه چشات هيبت دنيا را ديدم

توی هفت تا آسمون تو تک ستاره منی

به خدا ناز دو چشمتو را به دنيا نميدم

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

که دوباره چشم من تو را ببينه

دوباره دل هوا ی با تو بودن کرده

نگو اين دل دوری عشق تو را باور کرده

دل من خسته از اين دست به دعا ها بردن

همه آرزو هم با تو مردن

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

که دوباره چشم من تو را ببينه

+ نوشته شده در  2006/1/21ساعت 9 AM  توسط رضا   |